تبلیغات
همکــــــلا30ها - داستان زیبای مردی که فکر میکرد همسایه اش دزد است!
در فولکلور آلمان ، قصه ای هست که این چنین بیان می شود :

مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده . 

شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد ،

 برای همین، تمام روز اور ا زیر نظر گرفت.

متوجه شد که همسایه اش در دزدی مهارت دارد ،
 مثل یک دزد راه می رود ، 

مثل دزدی که می خواهد چیزی را پنهان کند ،

 پچ پچ می کند ،

آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد ،

 لباسش را عوض کند ، نزد قاضی برود و شکایت کند.

اما همین که وارد خانه شد ، تبرش را پیدا کرد . 

زنش آن را جابه جا کرده بود. 

مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه اش را زیر نظر گرفت و دریافت که

 او مثل یک آدم شریف راه می رود ، حرف می زند ، و رفتار می کند!

پائلو کوئیلو میگوید:

 "همیشه این نکته را به یاد داشته باشید که

 ما انسان ها در هر موقعیتی معمولا آن چیزی را می بینیم که دوست داریم ببینیم!"


تاریخ : دوشنبه 1393/06/24 | 04:43 ب.ظ | نویسنده : فرشته صابری | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.